یاد روز الست

آسمان بار امانت نتوانست کشید

"بیوتن" رضا امیرخانی

«بیوتن»  نوشتة رضا امیرخانی

نشر علم/ چاپ اول/  1387

 

بالاخره رضا امیرخانی رمان جدیدش را منتشر کرد: «بیوتن» که قبل‌تر در خبرها «بی و تن» نوشته می‌شد و چه فرقی می‌کند؟ می‌تواند هر دو باشد و چند تلفظ دیگر هم حتا داشته باشد. مهم خود رمان است و داستانی که تعریف می‌شود:

«بیوتن» داستان «ارمیا» است و ارمیا همان شخصیت اول اولین رمان امیرخانی «ارمیا»ست. ولی بیست‌سالی از آن زمان می‌گذرد. ارمیا در بهشت‌زهراء،‌ سر مزار سهراب (دوست شهیدش که با او ارتباط روحی دارد) با دختری ایرانی که مقیم آمریکاست و برای کار روی پروژه‌ای به ایران آمده ‌است،‌ آشنا می‌شود. مدتی بعد ارمیا به قصد ازدواج با آرمیتا (همان دختر) و فرار از وضع موجود در ایران که نمی‌تواند تحمل‌اش کند به آمریکا می‌رود و درگیر آدم‌های آنجا(ایرانی‌هایی که آنجا ماندگار شده‌اند) و فرهنگ خاص آمریکا می‌شود.

«بیوتن» در هفت فصل روایت می‌شود:

فصل 1: یعنی

در این فصل داستان شروع می‌شود؛ ارمیا وارد فرودگاه جی.اف.کی شده‌است و دستگاه آشکارساز گیت فرودگاه با عبور او از گیت آژیر می‌کشد. علت: ترکشِ مانده در بدن ارمیا از زمان جنگ. اما این فصل با توجه به عنوان آن در آغاز به فرهنگ لغت می‌ماند که نویسنده برخی لغات و اصطلاحاتی را که قرار است در رمان به آنها برخورد کنیم معنی می‌کند. سرنخ‌هایی درباره‌ی شخصیت‌ها و آینده، در این روایت نامنظم به خواننده داده می‌شود. راوی، سوم شخص محدود است و نویسنده هم حضوری فعال در روایت داستان دارد.

فصل2: فصل 5

داستان ادامه پیدا می‌کند و راوی و نویسنده بیشتر بازی مفهومی با عدد 5 انجام می‌دهند و خواننده را ارجاع می‌دهند به انواع 5‌های عالم. سهراب، دوست شهید ارمیا هم در این فصل حضوری فعال دارد و ارمیا مدام با او حرف می‌زند.

فصل3: مسکن

«... این فصل، ‌فصل مکان بود، "مکان، مسکن و معماری"! و تو ای سهراب،‌به لحنِ خودت، مغزِ خرنخورده‌ای که خود را دوباره مقید به قید سنگین مکان کنی،‌ پس حق بود که در این فصل قدم نگذاری و رهامان کنی تا برویم به لاس و گاس! آخر دنیا ...» ص 105

فصل4: پیشه

نویسنده در ابتدای این فصل به شیوه‌ی رمان‌های مدرن که به نظر خواننده نیز احترام می‌گذارند از او می‌خواهد که برای ادامه‌ی داستان و سرنوشت ارمیا از 5 پیشنهاد داده شده یکی را انتخاب کند:

«... تقاضا دارد پس از انتخابِ یکی از پنج گزینه، به صفحه‌ی بعد برویم تا برای ادامه‌ی داستان با ارجاع بع صفحه‌ی مورد نظر راه‌نمایی شوید. با احترام.» ص 109

اما ...

«... دموکراسیِ فرهنگی، احترام به نظر همه‌گانی، زکی ... عجب عبارات دهن‌پرکنی این روزگار مد شده است. داداش! یا از لحاظ فیمینیستی آبجی! مگر شهر هرت است که ... »

فصل 5: زبان

 در این فصل روایت دو تکه می‌شود. ادامه‌ی سفر به لاس و گاس که در فصل 3 ناقص مانده بود لابه‌لای ادامه داستان روایت می‌شود. بازی‌های زبانی نویسنده (با همان عنوان «نویسنده») و حتا شخصیت‌ها در این فصل زیاد دیده می‌شود:

«... ارمیا داشت با  ته‌مانده‌ی انبانِ لغات‌ش خود را سرگرم می‌کرد و وقت می‌گذراند.

-         وتین یعنی رگ گردن. وَتَن یعنی قَطَع الوتین. وتن الوتین ... رگ گردن را زدن ... (بلندتر گفت) وتن الوتین ...

آرمیتا به جای سلام گفت:

-         بی وتن و بی وتین و بی‌کلمه‌ی عربی نمی‌توانی دمِ افطاری دو کلمه با من حرف بزنی؟» ص 198

فصل 6: ژنتیک

«... نویسنده می‌نویسد: ازوداج که به فرزند نیست! ازدواج پیوندی ژنتیکی نیست بین ژن‌های زن و شوهر برای رسیدن به خلقت جدید. ازدواج یعنی پیوند خاطره‌های مشترک. یعنی موزه‌ی آیرواسپیسِ دیتون و عکس تاشیکا و ماشیکا و سفر لاس و گاس ...» ص 357

فصل 7: مراثی

«... نویسنده می‌نویسد: فصل یک، فصل معنا بود؛ دو، پنج بود؛ سه، مسکن؛ چهار، پیشه؛ پنج، زبان؛ شش، ژنتیک؛ روز هفتم، باید روز زمان باشد،‌فصل زمان باشد! پس زمان کجاست؟ زمان در چه فصلی است و چه فصلی در زمان است؟ هزار و نه‌صد و نو و هشت؟ هزار و نه‌صد و نود و نه؟ دوهزار؟ دوهزار و یک ... بی‌راه نیست که دو نیمه‌ی شخصیت،‌ ماه‌ها را می‌شمارند ... یکی میلادی، و دیگری قمری ... و مخاطب شمسی می‌شمارد. فروردین،‌اردیبهشت، خرداد، تیر ... صدایی از درون ارمیا،‌ اما به لحن سهراب، پاسخ می‌دهد: زمان یعنی مرثیه‌ی زیستن ... مرثیه‌هایی که می‌گذرند و تکرار نمی‌شوند ...» ص 406

امیرخانی در «بیوتن» بیشتر روی شکل نوشتاری و حتا تصویری رمان کار کرده است. او با نوآوری‌هایی مخصوص به‌ خود سمبل‌های ریاضی و قرآنی را در این رمان استفاده می‌کند اما این کار را امیرخانی در مقام نویسنده/امیرخانی انجام می‌دهد نه در مقام راویِ داستان.

 

 

  
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها : معرفی رمان

مقاله/ اختتامیه

اختتامیه‌ای بر «بررسی تطبیقی مفهوم نوستالژی در آثار گلی ترقی و پرویز دوایی»

این تحقیق ناقص را پاییز سال 1382 انجام داده‌بودم، استاد درس ادبیات معاصرمان تحقیق می‌خواست و من رفتم سراغ دل‌مشغولی ادبی خودم. آخرین ته‌مانده‌های احساس‌های نوستالژیک‌ام داشت ته می‌کشید (و باید ته می‌کشید) ولی سال‌هایی را که با داستان‌های گلی ترقی و همه‌ی نوشته‌های پرویز دوایی (با او یک وجه مشترک دیگری هم داشتیم؛ سینما/البته ترقی هم در این اشتراک سهیم بود ولی کمتر،‌ خیلی کمتر) زندگی کرده بودم،‌ بیهوده و از دست‌دادن وقت و عمر نمی‌دیدم. به دنبال مفهوم نوستالژی بودم و این هر دو در داستان‌هایشان موج می‌زد احساس دلتنگی ناشی از دست دادن چیزی که زمان و مکان از آن دور نگه‌شان داشته بود. نشستم به بازخوانی دوباره و چندباره‌ی آثار این دو نویسنده و جمع‌آوری مطالبی که درباره‌شان منتشر شده بود تا آن زمان. حاصل شد همین‌هایی که اینجا آورده‌ام. بعد از آن هم دستی بهشان نزدم. این وبلاگ را که دوباره راه انداختم گفتم بگذارم‌شان شاید روزی به درد کسی خورد. بخش آخر حجم زیادی دارد و ناچار گذاشتم که تمام شود و هی ادامه‌دار نباشد. دیگر از بازگشتن به گذشته دل خوشی ندارم.

«یاد روز الست» را هم همان موقع‌ها برای عنوان وبلاگم انتخاب کردم که معنای عمیق و اصیل همین نوستالژی و نوستالگیا و غم غربت است و ریشه‌ی این دلتنگی‌های ما از آن‌جاست. جایی که که خدا با ما عهد بست و ما عجب احمق بودیم!

  
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٧

مقاله/بخش 6/آخر

بررسی تطبیقی مفهوم

نوستالژی

در آثار گلی ترقی و پرویز دوایی  (بخش آخر)

اما نکته‌ای که قابل توجه است تکنیک‌های داستان‌سرایی گلی ترقی است که آشکارا پیچیده‌تر و موثرتر هستند.« در "گل‌های شیراز" قصه اساساً درباره‌ی پرویز نیست و پرویز در ابتدا یک شخصیت حاشیه‌ای به حساب می‌آید. اما نویسنده هر چه داستان جلو می‌رود بیشتر حرف پرویز را پیش می‌کشد؛ از جمله این پاراگراف که در ایجاد شوک انتهایی بسیار موثر است:«دون ژوان باغ فردوس, مثل طاووس, توی محله می‌چرخد و خواب و خیال‌هایش تمامی ندارد. شانزده سالش است و شانزده‌هزار برنامه برای آینده دارد...آرزوهایش به دیگران هم سرایت کرده...»

این پاراگراف خواننده را از آینده مطمئن می‌کند, درست همان طوری که راوی و دوستانش در داستان از آینده مطمئن‌اند. روز حادثه وقایع به دقت شرح داده می‌شود و تکنیک‌های تشدیدکننده‌ی دیگری به کار گرفته می‌شود: راوی و دوستانش مسابقه می‌دهند.

ادامه مطلب   
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٧

مقاله/بخش 5

بررسی تطبیقی مفهوم نوستالژی در آثار گلی ترقی و پرویز دوایی(بخش ۵)

و این از دست دادن و دنبال چیزی در گذشته گشتن, مفهومی است که در آثار دوایی به شدت حضور دارد: نوستالژی. «دوایی در قصه‌ی یک تکه آینه (از مجموعه‌ی باغ) روزی برفی را در کلاس دلگیر و نمور مدرسه‌شان توصیف می‌کند؛ کلاسی که همیشه‌ی خدا تاریک بود, یک پنجره‌ی کوچک دو لنگه آن بالا زیر سقف داشت که زیاد نور نداشت, یک لامپ فسقلی آن وسط, فقط دور و ور خودش را روشن می‌کرد. «همیشه بوی بدی می‌آمد. می‌گفتند زیرش چاه خلاست. آجرهای کف کلاس پوسیده بود, پا که می‌زدیم خرد می‌شد... دیوار عقب کلاس همیشه نم داشت. روزنامه هم که می‌کوبیدند بند نمی‌شد... بچه‌های ته کلاس بیشترشان ناخوش بودند ... دیوارهای کلاس چرک بود. خاکستری بود. تیرهای سقف عین زغال بود. می‌گفتند آن وقت‌‌ها این جا زغال‌دانی بوده. یکی از معلم‌ها می‌گفت زندان بوده. توی تیرهای سقف گاهی صدای خش‌خش می‌آمد. ادامه مطلب   
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٧

نگاهی به رمان ملاقات در شب آفتابی/ علی موذنی

ملاقات در شب آفتابی؛ علی مؤذنی؛ انتشارات قدیانی؛ 1374

اولین رمان علی مؤذنی در موضوع دفاع مقدس

 1. قبل از این که داستان شروع شود این نوشته بالای صفحه نوشته شده است:«کلیه اشخاص این کتاب خیالی نیستند، و مؤلف بر خود واجب می‌داند که نشانی و شماره تلفن اشخاص کتاب را در اختیار خوانندگان علاقه‌مند به ماجراهای واقعی قرار دهد.                  کریم صفایی»ما از همین جا وارد داستان می‌شویم اما نکته‌ای که وجود دارد این است که در رمان‌ها این نوشته به شکل دیگری است و جنبه انکاری دارد و داستان دقیقاً بعد از این اعلام برائت شروع می‌شود چرا که آنجا نوشته‌ای با این مضمون آورده می‌شود که: «کلیه اشخاص این کتاب خیالی هستند و تشابه آنها با اشخاص واقعی کاملاً اتفاقی‌ست».

ادامه مطلب   
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧

خبر/2/شماره 2+30 راه منتشر شد

شماره ۳۰+۲ «راه»(نشریه دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی) منتشر شد.

ادامه مطلب   
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها : خبر

سیب و فریب

همیشه هم قافیه بوده‌اند

«سیب» و «فریب»

حتی زمانی که هیچ کس

شعری نگفته بود

و حالا

_ که هیچ کس شعر می‌گوید _

ما

_ همه با هم _

می‌گوییم: «سیب»

 و دوربین‌های عکاسی را

فریب می‌دهیم

تا پنهان کنیم

آن اندوه موروثی را 

پشت این لبخند مصنوعی! 

محمدمهدی سیار

(از ماهنامه «راه» شماره ۲+۳۰)

  
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها :

نگاهی به رمان ارتباط ایرانی/اثر علی مؤذنی

 «ارتباط ایرانی»؛ علی مؤذنی؛ دفتر ادبیات انقلاب اسلامی؛‌1376

ارتباط ایرانی داستان مهرداد است،‌پسری که در دوره نوجوانی (به اصرار پدرش که یک نظامی بلندپایه ر‍ژیم شاه است و متهم به کودتا علیه شاه شده است) برای تحصیل به آمریکا می‌رود. مهرداد از این تبعید ناخواسته ناراحت است و زودتر از بقیه همدوره‌ای‌هایش و با نمرات عالی درس را تمام می‌کند تا به وطن برگردد؛ اما پدر پیغام می‌دهد که بماند و دانشگاه را هم تمام کند. مهرداد دچار یأس می‌شود و قید وطن را می‌زند و برخلاف عهدی که با مادرش بسته بود با دختری آمریکایی ازدواج می‌کند. حالا اوج انقلاب ایران است و مهرداد که عکاسی می‌کند با همسرش رندی که خبرنگار است به تهران می‌آیند.

ادامه مطلب   
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٧

شعرناگفته/شعر من از زبان دیگران

نه!

کاری به کار عشق ندارم!    

ادامه مطلب   
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها :

نگاهی به رمان نوشدارو/ اولین رمان علی موذنی

نوشدارو؛ علی موذنی؛  انتشارات جویا؛ تهران؛ 1370

 نوشدارو  در 14 فصل به شیوه اول شخص روایت می‌شود؛‌با عناوینی که بالای هر فصل می‌آید و به مضمون فصل اشاره دارند. راوی (فریدون) پسری است که دست به قلم دارد و در دوره دبیرستان انشاء خوب می‌نوشته است و حتی عنوان  دومین فصل هم «موضوع‌ انشاء: خود را با سهراب مقایسه کنید» است. راوی که شخصیت اصلی رمان نیز هست،‌ از همان ابتدا نقش خودش را به عنوان نویسنده این داستان به خواننده می‌شناساند و مستقیماً با مخاطبانش  روبرو می‌شود:

«... و همین‌جا از خوانندگانی که طرفدار داستان‌های پرآب چشم‌اند عذر می‌خواهم.» ص 1.

ادامه مطلب   
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ٤:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧