یاد روز الست

آسمان بار امانت نتوانست کشید

نقد داستان سلمانی

نقد داستان "سلمانی" نوشته هادی امین پور

منتشر شده در لوح

اول. از ایده به طرح
«پسربچه ای دبستانی که همیشه از خود می پرسد اگر بچه ای یادش برود پول اکبر آقای سلمانی را با خودش ببرد چه اتفاقی برای او خواهد افتاد؟»
(جملات بالا را خود نویسنده به عنوان خلاصه داستان نوشته است).
طبق تعریف هایی که برای طرح ارائه شده جمله بالا طرح نیست و به ایده خیلی نزدیک تر است. ما فرض را بر همین می گیریم که نویسنده با این ایده داستان اش را شروع کرده است. حالا قبل از این که به سراغ طرح برویم در خود ایده تأملی کنیم. با توجه به این که در این ایده هنوز هیچ رویدادی اتفاق نیفتاده است بهتر است ایده را این طور اصلاح کنیم که: «پسربچه ای دبستانی که همیشه از اکبرآقای سلمانی می ترسیده است، مجبور می شود برای اصلاح سرش به سلمانی او برود، اما در حین ماشین شدن موهایش زیر دست های اکبر آقا متوجه می شود پولی همراهش نیست.»
ایده ای که به ذهن می رسد و جرقه ای که به عنوان ایده ی اولیه ی یک داستان در ذهن زده می شود دو عنصر مهم لازم دارد: یکی شخصیت و دومی ماجرایی که برای شخصیت اتفاق می افتد. با همین دو عنصر می شود کار را شروع کرد.
حالا ما دو عنصر مهم ایده اولیه را داریم. با این دو دارایی می آییم تا طرح را شکل بدهیم. طرح هم دو مولفه مهم دارد: یکی نظام علی و معلولی رویدادها و دومی چینش رویدادها در بستر روایت. از این جا سوالات شروع می شود و باید جواب های قانع کننده به این سوالات داده شود. 1. چرا پسربچه از اکبرآقای سلمانی می ترسد؟ 2. چرا پسربچه مجبور می شود برای اصلاح موهایش به سلمانی اکبرآقا برود؟ 3. چرا پسربچه به سلمانی دیگری نمی رود؟ 4. چرا پسربچه تنهایی به سلمانی می رود؟ 5. چرا پولش را گم می کند؟
این سوالات اولیه است با هر قدمی که به جلو برمی داریم ممکن است سوالات جدیدتری پیش بیاید که باید پاسخ داده شود. این سوالات همه شان مربوط به نظام علی و معلولی می شوند. اما چینش رویدادها یعنی این که آیا اتفاقات طبق زمان خطی روایت می شوند یا زمان خطی در روایت شکسته می شود و اگر شکسته می شود چگونه؟ زمان خطی یعنی طبق زمان معمول زندگی. اول شنبه بعد یکشنبه بعد دوشنبه و ... تا جمعه. یا اول اتفاقات دیروز روایت می شود بعد اتفاقات امروز بعد اتفاقات فردا. حالا اگر در روایت اول اتفاقی که امروز افتاده روایت شود و بعد اتفاقی که دیروز افتاده گفته شود زمان خطی شکسته شده است و این تصمیم در طرح اتفاق می افتد. در این داستان زمان روایت به نظر خطی می رسد خطی است اما یک «یادآوری» از گذشته دارد که تفاوت اش با «رجوع به گذشته» (فلاش بک) در این است که «رجوع به گذشته»، بازگشتی به قبل و بیان صحنه ی کاملی از زندگی گذشته شخصیت است اما «یادآوری» نکته ای گذراست که یک لحظه به ذهن خودآگاه شخصیت خطور می کند. «رجوع به گذشته»، شخصیت را کاملا از حال به گذشته می برد اما «یادآوری» لحظاتی  شخصیت را به یاد گذشته می اندازد اما او را به گذشته منتقل نمی کند. خواننده  «رجوع به گذشته» به یادش می ماند اما یادآوری آنقدر زودگذر است که تأثیری ماندگار بر ذهن خواننده نمی گذارد. «رجوع به گذشته» شبیه صحنه کامل تئاتر است، حال آن که «یادآوری» بیشتر شبیه تک گویی شخصیت در تئاتر است. این جا ما با «یادآوری» مواجه هستیم؛ از ابتدای «اسم اکبرآقای سلمانی که می آمد اول یاد آن هیکل درشت و خشنش می افتادم ... تا شاید قدری راحت تر موهایم را بزند.»
سوالاتی که شد در داستان به این صورت جواب داده شده اند:
 1. چرا پسربچه از اکبرآقای سلمانی می ترسد؟ جواب به این سوال در همان یادآوری اتفاق می افتد و این جواب اصلن قانع کننده نیست. یعنی آوردن هیکل درشت و خشن و نحوه سر تراشیدن ترسناک به نظر نمی رسد. بهتر بود علت این ترس را توصیف نمایشی یک اتفاق تأثیر گذارتر به عهده می گرفت.
2. چرا پسربچه مجبور می شود برای اصلاح موهایش به سلمانی اکبرآقا برود؟ دلیل اصلاح موها دلیل باورپذیری است. علت اش اصرار ناظم مدرسه است که واقعا ترسناک از آب درآمده است. اما عدم ترسناک درآمدن اکبرآقا در کنار این، باعث ضعف شده است.
3. چرا پسربچه به سلمانی دیگری نمی رود؟ به این سوال اصلا پاسخ داده نشده است. اصلا به این مسئله پرداخت نشده که اگر پسربچه از اکبرآقا می ترسد چرا حتا به ذهن اش هم نمی رسد که به سلمانی دیگری برود.
4. چرا پسربچه تنهایی به سلمانی می رود؟ به این سوال هم اصلا جواب داده نشده است. هیچ اصراری هم از طرف پسربچه صورت نمی گیرد، فقط پول را از مادرش می گیرد و راه می افتد.
5. چرا پولش را گم می کند؟ این که بر اثر هول و ترس پولش را ته جیبش پیدا نمی کند نسبتا جواب قابل قبولی است.
نکته ی دیگری که در طرح می توان به آن اشاره کرد این است که بین شخصیت اکبرآقا و پول ارتباط مفهومی و ساختاری وجود ندارد. این را می توان در شخصیت پردازی هم مورد اشاره قرار داد. بهتر بود شخصیت اکبرآقا طوری پرداخته می شد که نسبت به پول حساسیت ویژه ای نشان می داد تا نیاوردن پول اهمیت پیدا کند.

دوم. راوی و زبان روایت اش
راوی داستان شخصیت اصلی داستان است و به صورت اول شخص روایت می شود. شخصیت اصلی پسربچه ای دبستانی است بنابراین زبان روایت اش هم باید مثل پسربچه ای دبستانی باشد. آوردن کلماتی مثل «تعلل»، «جزع و فزع»، «دغدغه»، «غیض»، «فضیحت»، «اوهام» و «لذا» در حد و اندازه های پسربچه ای دبستانی نیست. نویسنده وقتی راوی را انتخاب می کند باید بتواند دیگر از خودِ نویسنده اش جدا شود و از جایگاه راوی هم ببیند و هم با زبان و اطلاعات و فهم راوی حرف بزند. مسئله ای که در این داستان فراموش شده است.

سوم. افتتاحیه
داستان خوب شروع می شود. افتتاحیه انرژی خوبی دارد و به عنوان علت اتفاقات بعدی و موتور محرکه داستان خوب عمل می کند.

چهارم. اختتامیه
این که در پایان متوجه شویم پول در جیب پسربچه بوده پایان خوبی است اما در این داستان خواننده را به لذتی نمی رساند و قبل از این پایان چیزی کم دارد؛ اتفاقی که پسربچه را به دادن بیشترین تاوان مجبور کرده باشد و بعد از اتمام ماجرا متوجه شود که پول در جیبش بوده است.

  
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸