یاد روز الست

آسمان بار امانت نتوانست کشید

روزنوشت1

یکم. برای یک برنامه‌ساز تلویزیون وقتی که 13 قسمت مستند 25 دقیقه‌ای تحویل بازبینی پخش داده تا بازبین‌های محترم با نگاه‌های تیزبین و ژرف‌بین‌شان ایرادات و اشکالات و اهمالات موجود را شناسایی کنند، خبری خوش‌تر از این نیست که بگویند فقط 6 مورد اصلاحیه دارید، آن هم برای 325 دقیقه. روی دیگر سکه این است که من چقدر برنامه‌ساز زبان‌فهمی شده‌ام برای آقای ضرغامی!

دوم. یک ماهی است که نه گفتن را یاد گرفته‌ام برای انواع کارهای پیشنهادی ریز و درشت. مانده کارهایی که از قبل تعهدشان را داده بودم. عیدی نشستم به نوشتن طرح فیلم‌نامه بلندم. تا یک جای خوبی رفت جلو ولی باز این روزمرگی خِرم را چسبیده و من کِشان‌کِشان می‌کشم یقه‌ام و او چقدر سمج. جِر...

سوم. گوش شیاطین کر، دارم رمان می خوانم. آن هم دو تا همزمان. «کیمیا خاتون» و «شاه بی‌شین». خدا را چه دیدید شاید نشستم به نوشتن داستان هم این روزها اگر...

چهارم. اگر این انجمن سینمای جوان بگذارد! این بندها که مرا بنده‌ی خود کرده‌اند آن‌قدر هستند که هر روز اگر از بند یکی رَستم دیگری می‌گیرد دستم.

پنجم. من هم فیلم «جدایی نادر از سیمین» را دیدم. دیگر این طوری نگاهم نکنید! بهترین کار کار است. نوشتن و ساختن اگر راست می‌گوییم ماها.

ششم. از بس ننوشته‌ام، تکه تکه می‌کنم این کلمات را تا ردیف‌شان کنم کنار هم. مانده تا جاری شدن.

  
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : دل‌نوشت