یاد روز الست

آسمان بار امانت نتوانست کشید

مقاله/ اختتامیه

اختتامیه‌ای بر «بررسی تطبیقی مفهوم نوستالژی در آثار گلی ترقی و پرویز دوایی»

این تحقیق ناقص را پاییز سال 1382 انجام داده‌بودم، استاد درس ادبیات معاصرمان تحقیق می‌خواست و من رفتم سراغ دل‌مشغولی ادبی خودم. آخرین ته‌مانده‌های احساس‌های نوستالژیک‌ام داشت ته می‌کشید (و باید ته می‌کشید) ولی سال‌هایی را که با داستان‌های گلی ترقی و همه‌ی نوشته‌های پرویز دوایی (با او یک وجه مشترک دیگری هم داشتیم؛ سینما/البته ترقی هم در این اشتراک سهیم بود ولی کمتر،‌ خیلی کمتر) زندگی کرده بودم،‌ بیهوده و از دست‌دادن وقت و عمر نمی‌دیدم. به دنبال مفهوم نوستالژی بودم و این هر دو در داستان‌هایشان موج می‌زد احساس دلتنگی ناشی از دست دادن چیزی که زمان و مکان از آن دور نگه‌شان داشته بود. نشستم به بازخوانی دوباره و چندباره‌ی آثار این دو نویسنده و جمع‌آوری مطالبی که درباره‌شان منتشر شده بود تا آن زمان. حاصل شد همین‌هایی که اینجا آورده‌ام. بعد از آن هم دستی بهشان نزدم. این وبلاگ را که دوباره راه انداختم گفتم بگذارم‌شان شاید روزی به درد کسی خورد. بخش آخر حجم زیادی دارد و ناچار گذاشتم که تمام شود و هی ادامه‌دار نباشد. دیگر از بازگشتن به گذشته دل خوشی ندارم.

«یاد روز الست» را هم همان موقع‌ها برای عنوان وبلاگم انتخاب کردم که معنای عمیق و اصیل همین نوستالژی و نوستالگیا و غم غربت است و ریشه‌ی این دلتنگی‌های ما از آن‌جاست. جایی که که خدا با ما عهد بست و ما عجب احمق بودیم!

  
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٧