یاد روز الست

آسمان بار امانت نتوانست کشید

فیه ما فیه/6

درویشی به نزد پادشاهی رفت، پادشاه به او گفت که ای زاهد. گفت زاهد تویی. گفت من چون زاهد باشم که همه‌ی دنیا از آن من است. گفت نی عکس می‌بینی دنیا و آخرت و ملکت، جمله از آن من‌ است و عالم را من گرفته‌ام، تویی که بلقمه‌ای و خرقه‌ی قانع ‌شده. اینما تولّوا فَثََمَّ وجهُ الله (سوره بقره/آیه‌ی 109). آن وجهی‌ست مجرا و زایج که لاینقطع‌ست و باقی‌ست. عاشقان خود را فدای این وجه کرده‌اند و عوض نمی‌طلبند. باقی همچو انعامند، فرمود اگرچه انعامند اما مستحق اِنعامند و اگر چه در آخُرند مقبول میرآخرند که اگر خواهد ازین آخُرش نقل کند و به طویله‌ای خاص برد، همچنان‌که از آغاز که او عدم بود به وجودش آورد و از طویله‌ی وجود به جمادیش آورد و از طویله‌ی جمادی به نباتی و از نباتی به حیوانی و از حیوانی به انسانی و از انسان به  ملکی الی مالانهایه، پس این همه برای آن نمود تا مقرّ شوی که او را ازین جنس طویله‌های بسیارست عالی‌تر از هم دیگر که طَبَقاً عَن طَبَقٍ فَمَا لَهُم لَا یؤمنونَ (سوره‌ی 84/ آیه‌ی 19 و 20). این برای آن نمود که مقرّ شوی طبقات دیگر را که در پیش است. برای آن ننمود که انکار کنی و گویی که همین است. استادی صنعت و فرهنگ برای آن نماید که او را معتقد شوند و فرهنگ‌های دیگر را که نموده است مقرّ شوند و به آن ایمان آورند.

همچنان پادشاهی خلعت وصله دهد و بنوازد برای آن نوازد که ازو متوقع دیگر چیزها شوند و از امید کیسه‌ها بردوزند برای آن ندهد که بگویند همین است، پادشاه دیگر انعام نخواهد کردن برین قدر اقتصار کنند،‌ هرگز پادشاه اگر این داند که چنین خواهد گفتن و چنین خواهد دانستن به وی انعام نکند.

زاهد آن است که آخر بیند و اهل دنیا آخُر بینند،‌ اما آنها که اخصّ‌اند و عارف‌اند نه آخر بینند و نه آخُر، ایشان را نظر بر اول افتاده است و آغاز هر کار می‌دانند همچنان‌که دانایی گندم بکارد داند که گندم خواهد رستن، آخر از اول آخر را دید و همچنان جو و برنج و غیره چون اول را دید او را نظر در آخر نیست آخر در اول بر او معلوم شده است، ایشان نادرند و این‌ها متوسط که آخر را می‌بینند و این‌ها که در آخرند این‌ها انعامند.

  
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها : فیه‌مافیه