یاد روز الست

آسمان بار امانت نتوانست کشید

چشم‌های چه کسی؟

 

چشم های چه کسی؟

نقدی بر داستان «چشم‌هایش» نوشته «میثم لطفی»/ منتشر شده در لوح/14 آبان 86

 

یکم. عنوان

انتخاب اسم یا عنوان داستان یکی از سخت ترین و مهم ترین قسمت های داستان نویسی است. اولین کلمه یا کلمه هایی که خواننده با آن مواجه می شود و جهانی را در برابر او می گشاید. البته این به وسعت اطلاعات و معلومات هر خواننده و حتی نوع جهان بینی اش نیز بستگی دارد. در داستان هم عنوان به یک شکلی هویت اثر است و با آن شناخته می شود. استفاده از اسم هایی که قبلاً توسط نویسندگان مشهور برای داستان هایشان استفاده شده مشکلاتی را برای خواننده به همراه دارد. خواننده در مواجهه با این نوع اسامی، جهان داستان قبلی به ذهن اش هجوم می آورد، پیش بینی می کند، حدس می زند، شخصیت ها یکی بعد از دیگری خودشان را نشان می دهند و مزاحم شخصیت های داستانی که خوانده می شود، می شوند و در نهایت اگر این انتخاب آگاهانه نباشد تداخل بی مورد دو جهان داستانی می شود و غیر از گیجی خواننده سودی نخواهد داشت. «چشم هایش» عنوان رمانی از بزرگ علوی است و نمی دانم ارتباط معنایی و مفهومی این داستان با رمان علوی چیست غیر از این که فقط چشم هایی در هر دو مورد جستجو هستند و البته این کجا و آن کجا (به لحاظ تفاوت نه ارزشگذاری). انتخاب عناوینی که بار تاریخی، فرهنگی، مذهبی در ذهن جمعی ما دارند باید کاملاً آگاهانه و با تسلط نویسنده به هر دو جنبه باشد.

دوم. وصله

ذهن ما محل تجمع افکار و تجربیات گوناگونی است که طی زندگی مان از افراد و منابع مختلف به دست می آوریم. به هنگام داستان نوشتن این تجربیات خودآگاه و ناخودآگاه تاثیر خود را در بافت و جهان فکری داستان خواهند گذاشت و انتقال این تجربیات در داستان نویسی هر چقدر آگاهانه تر و غیر مستقیم تر باشد، تاثیرپذیری اش بیشتر خواهد بود. استفاده از مثل ها، بخشی از متن کتاب های مهم و مشهور، آیات قرآن، احادیث، اشعار به صورت مستقیم و قبل از شروع داستان تا حدود زیادی همان تاثیراتی را که در قسمت اول گفته شد،دارد. نویسنده خواننده را آماده می کند برای بیان مفهومی که می خواهد از داستان نتیجه گرفته شود. این الصاق مستقیم اثر به یک متن دیگر در داستان چه لزومی دارد؟ اگر بنا بر بیان مقاله وار است و استناد به آیات و روایات و ... نوشتن مقاله بهتر و بیشتر مطلب را می رساند. اما اگر می خواهیم داستان بنویسیم باید این استنادات در بطن داستان تنیده شود و بدون این که خواننده را مستقیماً درگیر  و مقید به استنادات و برهان های عقلی بکنیم در مناسبات بین شخصیت ها و دیگر عناصر داستان مفهوم و معنای مورد نظر را به خواننده انتقال دهیم. این رابطه بین متن ها همیشه وجود دارد، ولی به این شکل مستقیم تر آن هم جدا از داستان و در ابتدا وصله ای است به داستان یا بهتر و درست ترش، داستان وصله ای است به آن. (هر چند استفاده ای که در این داستان از آیات شده ظاهراً در داخل داستان آورده شده است و مثل این که شخصیت داستان دارد قرآن می خواند ولی خیلی تفاوتی در مباحثی که گذشت ایجاد نمی کند. با توجه به این که در ابتدا اصلاً مشخص نیست که شخصیت داستان این آیات را می خواند و نشانی ای هم داده شده مبین این نکته است.) در این زمینه می توانیم باب بحث را باز بگذاریم اگر دوستان دیگر عنایت بفرمایند.

  
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧