یاد روز الست

آسمان بار امانت نتوانست کشید

ابهام در شخصیت

ابهام در شخصیت

(نقد داستان «شیشه گلاب» نوشته «مینا آذرطوسی»/ منتشر شده در لوح /6 مرداد 1387)

یک. طرح
«جوانی برای جواب گرفتن از سوالی که دارد بر سر آرامگاه پدربزرگ‌اش رفته است. سوال جوان این است که بچه‌ (لابد بچه‌ی جوان)‌ از او 400 هزار تومان پول خواسته است ولی نگفته که برای چه می‌خواهد. حالا جوان می‌خواهد بداند که چه کار کند؟ پول را بدهد یا ندهد؟‌ پدربزرگ این بار جواب سوال او را نمی‌دهد و جوان هم شیشه‌گلابی را که برای شست‌وشوی سنگ قبر برده بود همان‌طور آنجا می‌گذارد و می‌خواهد بلند شود که صدای جیغ دخترکی حواسش را پرت می‌کند و خودش باعث شکسته شدن شیشه‌گلاب می‌شود و سنگ قبر شسته می‌شود.
حالا حواس جوان به دختربچه‌ای است که چادر مادر را گرفته است. او متوجه می‌شود که دختر دلش عروسک می‌خواهد و همچنین پدر دختربچه نیز شهید شده است. جوان تصمیم‌اش را می‌گیرد و آن 400 هزار تومان را روی مزار شهید می‌گذارد و می‌گوید که سفارش پدربزرگش است و سنگ قبر پدربزگش را نشان‌شان می‌دهد.»
طرحی که نوشته شد بر اساس اطلاعات داده شده در داستان نوشته شده است و چیزی اضافه بر آن نیست. در تحلیل طرح یک داستان، روابط علی و معلولی و چیدن ماجراها مورد دقت قرار می‌گیرد. در طرح داستان «شیشه گلاب» سوالاتی پیش می‌آید که جوابی به آنها داده نشده است:
1. پدربزرگ چه خصوصیت خاصی داشته که بعد از مرگ‌اش به سوالات جوان پاسخ می‌داده است؟ در داستان به هیچ نکته‌ای اشاره نشده است. مگر مردگان به این که زندگان چه کار را بکنند خوب و چه کار را بکنند بد است، جواب می‌دهند؟
2. مگر آدم‌ها برای هر مسئله‌ی کوچک و بزرگی باید بروند از راه‌های غیبی جواب کسب کنند؟
3. مرده‌ها چطور به سوالات‌ زنده‌ها جواب می‌دهند؟ پدربزرگ قبل‌ترها چطور این کار را می‌کرده است؟ مگر روابط بین عالم مرده‌ها و عالم زنده‌ها به این وضوحی و شفافی است؟ طوری از این موارد به راحتی گذر شده است که انگار روزانه هزاران بار از این اتفاقات در بهشت زهرا می‌افتد و پدربزرگی جواب سوالات نوه‌اش را می‌دهد و نوه‌اش هم با خیال راحت می‌رود که به توصیه‌های پدربزرگ مرده‌اش عمل کند.
نکته1:‌ غیر از اتفاقی شکسته‌شدن شیشه‌گلاب (البته شکسته شدن شیشه گلاب کاملن به جاست) بقیه اتفاقات ارتباط منطقی و داستانی با هم دارند. تهدید نوه به شستشو نکردن سنگ قبر به علت این که پدربزرگ جواب سوال او را نداده است و شکسته شدن شیشه‌گلاب و شسته شدن‌ سنگ قبر و جلب توجه نوه به مادر و دختر، چینش‌هایی است که در نهایت منجر به جواب گرفتن نوه می‌شود. و این جا آن سوالاتی که مطرح شد بیشتر به چشم می‌آید و اذیت ‌کننده‌تر می‌شود که اگر جواب‌ها را این طور می‌گیرند پس نوه چه انتظاری داشته است که قهر‌کنان از سر قبر بلند می‌شود؟
نکته2: چرا باید از طرق ماورایی و اعتقادی نیازهایی از انسان برآورده شود بدون این که انسان با برآورده شدن آن نیاز به سمت کمال سوق داده شود؟ خیلی مواقع نرسیدن به خواسته‌ها، باعث کمال می‌شود.
دو. شخصیت‌پردازی
ابهام در شخصیت اصلی این داستان به شدت آزار دهنده است. جوان و نوه، تنها چیزهایی است که ما از شخصیت اصلی این داستان می‌دانیم. ما جز سایه‌ای کمرنگ از شخصیت اصلی نمی‌بینیم پس چطور انتظار دارید، او را باور کنیم و اعمالش‌ را بپذیریم؟ خنثا بودن رابطه‌ی بین پدربزرگ و نوه که منجر به این رابطه‌ی ویژه شده است از دیگر موارد منتج از ابهام در شخصیت‌ها و البته طرح است.
سه. روایت و زاویه دید
«شیشه گلاب» دو راوی دارد: شخصیت اصلی که به شیوه‌ی اول شخص و دانای کل محدود که به شیوه سوم شخص داستان‌ را روایت می‌کنند. انتخاب دو زاویه دید و پرداختی این گونه به دوپاره‌گی داستان منجر شده است. دوپاره‌گی‌ای که از طرحی یکپارچه‌ به‌وجود آمده و به روایتی ازهم گسیخته انجامیده‌ است. انتخاب دانای کل محدود (سوم شخص) نه تنها هیچ کمکی به روایت داستان نکرده است بلکه باعث دورافتادگی مخاطب از روایت اول شخصِ شخصیت (که این‌‌جا تنها نقطه‌ی اتکایی است که می‌شود به شخصیت نزدیک شد) شده است. وقتی زاویه دید به شکلی مقطع و بدون ریتم عوض می‌شود مخاطب دچار سردرگمی کسل‌کننده‌ای می‌شود. این سردرگمی کسل کننده یعنی این که مخاطب در برخوردها با این شگردها دچار حالت انکشافی نمی‌شود که لذتی ببرد که در اصل محل انکشافی وجود ندارد. عوض شدن مقطع و بدون ریتم زاویه دید هم یعنی این که بعد از یک پاراگراف طولانی از روایت اول شخص با زبان محاوره، برمی‌خوریم به یک جمله‌ی از راوی سوم شخص: «شیشه گلاب را کنار قبر گذاشت و بلند شد.» و بعد بلافاصله به یک جمله از راوی اول شخص برمی‌خوریم و بعد چند جمله از راوی سوم شخص و باز یک جمله از راوی اول شخص و بعد هم تا آخر، چند پاراگراف از راوی سوم شخص. اگر همین را بر اساس تعداد جملات برای هر راوی در یک نمودار رسم کنیم به تشتتی می‌رسیم که علت داستانی ندارد.
انتخاب هر راوی‌ای در داستان باید کارکردهای مشخص و تعیین کننده‌ای داشته باشد و باعث قوام طرح و شخصیت‌پردازی و سایر عناصر داستان شود.

  
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧