یاد روز الست

آسمان بار امانت نتوانست کشید

مقاله/بخش 4

بررسی تطبیقی مفهوم نوستالژی در آثار گلی ترقی و پرویز دواییآثار گلی ترقی و پرویز دوایی با توجه به برخی خصوصیات مشترک و مشابه‌ای که این دو نویسنده داشته‌اند, آمیخته با حس نوستالژیکی محسوس و صمیمی‌اند. این حس در آثار گلی ترقی بعد از "خواب زمستانی" کاملاً ظهور می‌یابد, و در همه‌ی نوشته‌های پرویز دوایی - غیر از ترجمه‌ها و کتاب‌هایی که صرفاً به مسائل سینمایی می‌پردازد, هرچند این گونه آثار را هم نمی‌شود خالی از نوستالژی دید - نوستالژی موج می‌زند.
بررسی تطبیقی مفهوم نوستالژی در آثار گلی ترقی و پرویز دواییآثار گلی ترقی و پرویز دوایی با توجه به برخی خصوصیات مشترک و مشابه‌ای که این دو نویسنده داشته‌اند, آمیخته با حس نوستالژیکی محسوس و صمیمی‌اند. این حس در آثار گلی ترقی بعد از "خواب زمستانی" کاملاً ظهور می‌یابد, و در همه‌ی نوشته‌های پرویز دوایی - غیر از ترجمه‌ها و کتاب‌هایی که صرفاً به مسائل سینمایی می‌پردازد, هرچند این گونه آثار را هم نمی‌شود خالی از نوستالژی دید - نوستالژی موج می‌زند.در مورد این گونه نوشته‌ها, که عنوان "ادبیات گذشته‌گرا" نیز به آنها اطلاق شده است, لازم به ذکر است که « در سرزمین ما (با یا بدون در نظر گرفتن کتاب‌های خاطرات تاریخی شخصیت‌های سیاسی و غیرسیاسی), طی دو سه دهه‌ی اخیر و به خصوص در سال‌های پس از انقلاب, پر رونق بوده است. دقیقاً به این دلیل که از حیث تاریخی, دورانی به پایان رسید و دورانی دیگر آغاز شد.»1ترقی و دوایی هر دو در زمان‌های متفاوتی از ایران مهاجرت کردند و ساکن کشوری دیگر شدند. شاید علت اصلی نوشته‌های نوستالژیک در آثارشان همین مسئله باشد؛ دوری از وطن, دور ی از آدم‌های گذشته و ... .گلی ترقی در مصاحبه‌ای در مورد "خاطره‌های پراکنده" می‌گوید:«... با فضایی که در آن زندگی می‌کردم غریبه بودم. در نتیجه مدام ذهنم خاطراتم را می‌کاوید. گذشته و بچگی و آن احساس امنیتی که در آن دوره حس می‌کردم, برایم مهم شده بود. با جزئیات مو به مو. در نتیجه اگر نمی‌رفتم و تجربه‌ی زندگی در غربت را نداشتم شاید اصلاً این داستان‌ها شکل نمی‌گرفت.»2سه مجموعه قصه‌ی دوایی (باغ, سبزپری, ایستگاه آبشار) و بازگشت یکه سوار را که در قالب خاطره نوشته شده را می‌توان دست کم از حیث موضوع این خاطرات, که به گذشته مربوط می‌شود, با خاطره‌های ترقی مقایسه کرد. این چهار تا کتاب, که حاصل سال‌های غربت نویسنده ( از 1354 به بعد) است, حاوی خاطرات کودکی و نوجوانی او از دهه‌های 1310 و 20 است.هوشنگ گلمکانی که سخت تحت تأثیر نوشته‌های دوایی است, می‌نویسد:«نگاه دوایی به گذشته, به سال‌هایی که با اختلاف چند سال همان دوران موصوف خاطره‌های گلی ترقی است, نگاهی حسرت‌خوارانه و رویاپرور است که زشتی‌ها و پلشتی‌ها تا حد ممکن از آن پاک شده است. »دوایی در خانواده‌ای از حیث اقتصادی زیر متوسط به دنیا آمده و رشد کرده, اما گلی ترقی فرزند خانواده‌ای مرفه بوده که با معیارهای زمانش جزو نخبگان اقتصادی و فرهنگی جامعه به شمار می‌رفته است.«با این حال توصیف دوایی از محرومیت‌هایش هم توصیفی شاعرانه و رویاگونه است و کمتر بر فقر و ناملایمات اجتماعی می‌پردازد. در قصه‌ی اول مجموعه‌ی ایستگاه آبشار (با عنوان چرخ خیاطی) از زبان و نگاه کودکی یکی دو ساله که مادرش برای امرار معاش در خانه خیاطی می‌کند, چنان توصیف حیرت‌انگیزی از جزئیات یک چرخ خیاطی سینگر دستی می‌کند که انگار معبودی وصف می‌شود. پسرک که تازه دندان درآورده و لثه‌هایش می‌خارد, برای فرونشاندن این خارش, همچنان که مادر مشغول کار است, دندان‌های تیز و کوچک شیری‌اش را به گوشه‌ی پایه‌ی چوبی چرخ خیاطی می‌ساید و بر آن خراش‌هایی می‌اندازد. مدتی بعد, مادر از سر ناچاری چرخ را می‌فروشد و چند سال بعد, پسرک که حالا به مدرسه می‌رود, در خانه‌ای همان چرخ خیاطی را در میان وسایل خانه می‌بیند و رد دندان‌هایش بر پایه‌ی چوبی چرخ را به جا می‌آورد. از نگاه او, این چرخ و آن خراش‌ها, بیشتر یادگاری از یک دوران خوش گذشته‌اند تا نشانه‌ای از فقری که منجر به فروخته شدن آن وسیله‌ی امرار معاش شده‌اند. در واقع حتی توصیف دوایی از یک چرخ خیاطی, در آن موقعیت اقتصادی هم تبدیل به یک خاطره‌ی عاشقانه می‌شود؛ چیزی که در قصه‌‌های او نگاه غالب است.»نثر دوایی ساده و صمیمی و خیلی نزدیک به محاوره است.« ... یه اسب بود, سفید بود, دمش حنایی بود, مال من بود, یعنی نه که مال من, همین طوری مثلاً...» در(دیگ به سر) و «من و داوود از بچه‌ی بچه که بودیم با هم بودیم » در (پشتک).توصیفات دوایی و از جزئیات مکان‌ها و اشیاء فوق‌العاده دقیق و ظریف است. شخصیت‌ها و اتفاقات فرعی و توصیفات فضاها و احوالات دیگر که به نظر می‌رسد نویسنده تعلق خاطر خاصی به این فضاها دارد _ حول خط اصلی قصه می‌آیند و می‌روند, ولی در برخی موارد بیش از حد از خط اصلی دور می‌شوند و نویسنده از داستان جدا می‌شود و غرق توصیفات می‌شود.داستان باغ ( از مجموعه‌ی "باغِ" دوایی) قصه‌ی زیبا همکلاسی راوی است که در متن باغی که بعدها خراب می‌شود روایت می‌شود؛ دلباختگی کودکانه‌ی پسری به دختر کوچک همکلاسی‌اش که بعدها به خاطر عوض شدن مدرسه‌اش آن را از دست می‌دهد. از دست رفتن باغ و درخت‌ها و فضای خاص آن دوره با از دست رفتن زیبا حس نوستالژی شدید و هماهنگی ایجاد می‌کند که به کمک هم بر خواننده تأثیر واحد و مضاعفی می‌گذارد و در انتهای قصه با توصیف حال صاحب باغ که دیوانه می‌شود به طور تلویحی موقعیت روای را هم تعریف می‌کند. « یه باغ اینجا بود کو؟ شما یه باغ اینطرفا ندیدین؟»: جمله‌ی انتهایی داستان است که از زبان صاحب باغ گفته می‌شود در حالی که "بیخودی توی کوچه پس کوچه‌ها یواش و دولا دولا می‌گشت."

1. هفت, شماره 4, شهریور 82, هوشنگ گلمکانی2. کارنامه, شماره 29, مرداد 81, گلی ترقی   
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧