یاد روز الست

آسمان بار امانت نتوانست کشید

خواب موعود/7

 

خواب موعود/7

« ... نفر دوم انتخابات شده‌ام و در جلسه‌ی پنج نفره‌ی اعضای هیئت مرکزی به عنوان مسئول کمیته‌ی فرهنگی انتخاب می‌شوم و اولین برنامه‌ام نمایش فیلم در خواب‌گاه است. توی ویدئوکلوپ دنبال یک فیلم هنری می‌گردم. از این‌هایی که تلویزیون نشان نمی‌دهد و دیگر قدیمی هم شده. برای شب اول «مسافران» خوب است؛ با خودم می‌گویم.

دانش‌کده ویدئو ندارد، و تنها تلویزیون خواب‌گاه همیشه فوتبال پخش می‌کند. ناچار با یک ویدئوی اجاره‌ای زمان نمایش فیلم را نیمه‌های شب اعلام می‌کنیم. فوتبال تمام می‌شود و تماشاگران هیجانی‌اش با ته‌فحش‌هایی که زیر زبان‌شان مانده بلند می‌شوند و بالش‌کشان به سمت اتاق‌هایشان می‌روند. من می‌مانم و یک نفر که همان‌جا موقع تماشای فوتبال خوابش برده و ایلیا که می‌گوید: «بی‌خودی منتظری، کسی نمی‌آید». «چند دقیقه‌ی دیگر صبر می‌کنیم». یک نفر می‌آید. بهزاد است. منتظر من مانده تا با هم برگردیم خانه‌مان. سه نفری فیلم را می‌بینیم و گنگ و خسته و خواب‌آلود می‌رویم اتاق ایلیا. نزدیکی‌های اذان صبح است و آرام آرام چراغ‌های اتاق‌ها خاموش می‌شوند. خلوت‌‌ترین زمان خواب‌گاه. احساس می‌کنم چیزی را از دست داده‌ام. با این احساس خوابم می‌برد. ...»

 

  
نویسنده : رها پاکان ; ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧
تگ ها : خواب موعود