فیه ما فیه 13

فیه ما فیه

«فرمود این که می‌گویند در نفس آدمی شرّی هست که در حیوانات و سِباع نیست، نه از آن روست که آدمی از ایشان بدترست، از آن روست که آن خوی بد و شرّ نفس و شومی‌هایی که در آدم است بر حسب گوهر خفی‌ست که دراوست که این اخلاق و شومی‌ها و شرّ، حجاب آن گوهر شده است، چندان که گوهر، نفیس‌تر و عظیم‌تر و شریف‌تر، حجاب او بیشتر، پس شومی و شرّ و اخلاق بد سبب حجاب آن گوهر بوده است، و رفع این حجب ممکن نشود الّا به مجاهدات بسیار، ومجاهدها به انواع است. اعظم مجاهدات آمیختن‌ست با یارانی که روی به حق آورده‌اند و از این عالم اعراض کرده‌اند. هیچ مجاهده‌ای سخت‌تر از این نیست که با یاران صالح نشیند که دیدن ایشان گدازش و افنای آن نفس است، و از این است که می‌گویند چون مار چهل سال آدمی نبیند، اژدها شود؛ یعنی که کسی را نمی‌بیند که سبب گدازش شرّ و شومی او شود، هر جا که قفل بزرگ نهند دالّ بر آن است که آن جا چیزی نفیس و ثمین هست و اینک هرجا حجاب بزرگ، گوهر بهتر، چنان که مار بر سر گنج‌ست، تو زشتی مار را مبین، نفایس گنج را ببین.»

/ 7 نظر / 28 بازدید
خالص

سلام. میلاد حضرت علی اکبر (ع) بر شما مبارک باد. به میثاق «قدر جوانی» دعوت هستید. بسم الله ... http://azjensekhoda.com/?p=926

مصطفی مردانی

چه کسی از دیوانه ها نمی ترسد یک اثر سوررئال ناموفق است.... مصطفی مردانی... به روز است...

راد

متون کهن به نوشته های آدم صیقل می دهد. شاد باشی! راستی:‌ ما رفتیم. وبلاگ تعطیل شد.

مهمان خدا

من خیلی شمس و مولانا دوس دارم خوشحالم که اینجا رو خوندم ممنون

حبیب محمدزاده

سلام تشریف بیاورید صفحه پنجاه و هفتم از صفحات گرامافون gramafon.persianblog.ir

من

ارتجالا محض کامنت سروده شد: یاد باد آنکه می نشستیم و هم نفس با تو مست می کردیم اوج مستی که می رسید آنگاه یاد روز الست می کردیم اوج مستی که می رسید آری، برترین لحظه های هشیاری رو به آفاق حضرت باری سجده بر خاک پست می کردیم گنگ بودیم در توهممان ، گیج بودیم و در کنار بتان همه را بت پرست می دیدیدم همه را بت پرست می کردیم حال من ماندم و شراب آباد دور از تو در این خراب آباد یادباد ای رفیق آندم که من و تو هر دو مست می کردیم