نوشتن جلوی چشم خلایق /2

«دارم خواب تو را می بینم؛ با روسری سفید‌ابی‌ات که از زیر چادر زده بیرون. ماه. آمده ای ایستاده بالای سرم. می‌خواهم گل‌های قالی را نگاه کنم اما این بار تویی و آسمان. ماه. خطوط چهره ات پیدا، ناپیدا. من تو را می شناسم. جایی دور در گذری یک آن دیده امت. بی‌هیچ نای حرکت، بهت‌زده نگاهت می‌کنم و خواب‌بودن این خواب مثل آواری می ریزد روی سرم وقتی صدای خواهرم بیدارم می کند که سحری آماده شده تنبل‌خان. چشم‌هایم با طعمی از خواب فروپاشیده زیر پلک‌هایشان باز می شوند. ماه. دنبالش‌ می گردم. ماه نیست و هست و او نیست. اگر باید می‌خوابیدم، می‌خوابیدم. پا می شوم. یک دست مالان بر خواب‌آلودگی‌چشم‌ها. پف‌کرده و حسرت‌‌آلود. آب. خواب پر. من بیدارترین موجود روی زمینم و تو دورترین از من. فاصله. چه حقیقت دردناکی. ... »

/ 5 نظر / 19 بازدید
راحل

درود برای خودم گفته ام گاهی چیزی را می بینی و یا می خوانی که حس می کنی می شناسیش شاید با کمی اغراق اما از زیباترین حس های این خاک است که می توانی تصور کنی مشتاقم بدانم چه می شود به قول مهر رهایش این که اخرش چه می شود مهم نیست این که چه می ماند مهم است به نظاره تان می نشینم یا حلیم

سرای اهل قلم

در سومین جلسه داستان خوانی، داستان «به خاطر تو» نوشته سارا عرفانی توسط آقای مصطفی جمشیدی نقد و بررسی خواهد شد. از علاقمندان به داستان نویسی دعوت می شود تا در این جلسه حضور به هم رسانند. زمان: دوشنبه 8 مهر ماه. ساعت 16 الی 18 (به صرف افطار) مکان: سرای اهل قلم

فیلوسوفوس

سلام علیکم اخوی! من را که میدانید ... فقط لذت بردن را بلدم ... کیفور شدم . یا علی

فیلوسوفوس

سلام علیکم دوباره و رحمه الله اعاده معدوم !!! یا علی [گل]