فیه ما فیه /7

 

«... دردست که آدمی را رهبرست در هر کاری که هست تا او را درد آن کار و هوس و عشق آن کار در درون نخیزد او قصد آن کار نکند و آن کار بی درد او را میسر نشود خواه دنیا خواه آخرت خواه بازرگانی خواه پادشاهی خواه علم خواه نجوم و غیره تا مریم را درد زه پیدا نشد قصد آن درخت بخت نکرد که: «فا جاءَ‌ها المَخاضُ اِلی جِذْعِ النَّخْلَه» (سورة 19/آیة 23). او را آن درد بدرخت آورد و درخت خشک میوه‌دار شد. تن همچو مریم است و هر یک عیسی داریم، اگر ما را درد پیدا شود عیسی ما بزاید و اگر درد نباشد عیسی هم از آن راه نهانی که آمد باز به اصل خود پیوندد الا ما محروم مانیم و ازو بی‌بهره.

 

جان از درون بفاقه و طبع از برون ببرگ          

دیو از خورش بهیضه و جمشید ناشتا

اکنون بکن دوا که مسیح تو بر زمیست             

چون شد مسیح سوی فلک فوت شد دوا»

/ 4 نظر / 8 بازدید
خلود

سلام, من بودن را در اسمان درد به نظاره نشسته ام.و ماندن را در آه و ناله زمین. شاد مانی

من

خصوصی کامنت!

مهدی رضائی

انجمن داستانی چوک با داستان خاطرات یک هرزه به روز است منتظر نقدهای ارزشمند شما دوستان هستیم.

لیلا عابدی

سلام اگر تكه هاي از ادب كهن فارسي را جسته گريخته از اين ور و آن ور بخوانم.زيبا بود. با همت كنم و چند تا كتاب مثل تاريخ بيهقي و گلستان سعدي را بخوانم. ياد روز الست را در حلقه ادبي لينك كرديم. موفق باشيد به روز شديد خبر بدهيد.