فیه ما فیه/8

فیه ما فیه/8

 

گفت پیلی را آوردند بر سرچشمه‌‌ای که آب خورد، خود را در آب می‌دید و می‌رمید. او می‌پنداشت که از دیگری می‌رمد،‌ نمی‌دانست که از خود می‌رمد. همه اخلاق بد از ظلم و کین و حسد و حرص و بی‌رحمی و کبر چو در توست نمی‌رنجی،‌ چون آن را در دیگری می‌بینی می‌رمی و می‌رنجی.

 

 

/ 7 نظر / 21 بازدید
احسان

تازه : آینه ار نقش تو بنمود راست خود شکن آئینه شکستن خطاست ! [گل]

یاس

با"رژ لب غليظ" به روزم و منتظر شما..

مهدی رضایی

انجمن داستانی چوک به روز است شماهم دعوت هستید.[گل][گل][گل][گل] در ضمن مطلب زیبا و عمیقی بود. باتشکر ازشما

مصطفا فخرایی

سلام دوست عزیز! با یک داستان به روزم و منتظر نقد ارزنده تان. شاد و سربلند!

جیغ

من خوندم.

.

آقــــــــــــا !!! ما کف کردیم بس که اومدیم اینجا و همین فیه ما فیه 8 رو خوندیما ... بقیه داستان ؟؟؟ تو مایه های دل از ما برد و روی از ما نهان کرد نشید یهو ! [قهر]

ایمان

راست میگه دیگه، هر چی میگم اینقدر نرو جلو ایینه گوشت که بدهکار نیست حالا حتما باید مولوی می گفت